دنیای مجازی باعث شده که خیلی نیایم وبلاگ ولی همیشه یادمون هست که یه گوشه ای یه جایی یه وبلاگی هست که میشه توش نوشت، میشه راحت هرچی توی ذهنت هست رو خالی کنی یه لحظه به این فکرمیکنم که تابستون هم تموم شد و من باورم نمیشه که خیلی زودتر ازون چیزی که فکرش و میکردم تموم شد، خداروشکر برا این روزا که سالمم، مامان و بابام هستن، علیرضام هست برنامه کلاسام تقریبا اوکی شده و باز میریم که داشته باشیم مهرماه رو، بماند که توی این چندوقت یکی از دانشجوهام ازون پسر شیطونکا
برچسب:
نویسنده: نیما زارعینیا
نزدیک عید که میشه انگار خیابونا یه حال عجیبی دارن، یه جنب و جوشی که انگاری بیشتر از مواقع دیگسالبته که امسال بخاطر شرایط سخت اقتصادی مردم دارن اذیت میشن و من واقعا نمیدونم کی قراره این اوضاع درست بشه...باورم نمیشه بهار داره میاد و کم کم داریم یکساله میشیم ...یه زندگی کوشولو که هرروز داره رشد میکنه البته با دستای من و توآخره زمستونی ِ علیرضا که خیلی کم پیش میاد مریض بشه سرماخورده ..واقعنی چرا..تو حق نداری مریض بشی پسملکمخوده ماه اینقد ماه نیست که تو اینقد ماهی
برچسب:
نویسنده: نیما زارعینیا